2/08/2005

آخر ضايگي!

خديا امروز فکر کن چه شانسي داشتم من بعده يه عمري دلم خواست کلاه بزارم سرم در واقعه به دليله انباشته کردن درسم تا روزه امتحان که امروز بود وقت نكردم موهامو بشورم خلاصه رفتم سر کلاسو خانم معللم تا منو ديد گفت کساني هم که کلاه دارن کلاهشونو بردارن من ديگه نزديک بود اقدام به قتله نفس کنم (به جاي واژه بيگانه خودکشي) چون وقتي تو آينه نگاه کردم عين جوجه هاي تازه از تخم درومده شدم ولي خودمونيما آدم چايي رو با افتابه بخوره ولي ضايع نشه.