5/30/2005

,زنده باد زندگي بدون دلشوره

امروز دوشنبه است روزه تعطيل. از صبح که پا شدم مثل اين آدمايه مريض حال و حوصله هيچ
کاري رو نداشتم دلم مي خواد امروز يه کاري بکنم که دلم حسابي خنك شه .ميخوام کاري بکنم که عشقم ميکشه. هوس کردم امروز با همين لباس خوابم تو خونه راه برم. خيال دارم اصلن تختمو مرتب نکنم .ميخوام موهامو با کش ببندم بد با کيليپس جمع کنم بالا .ميخوام با خودم بلند بلند جلوي آينه حرف بزنم ميخوام موزيک بزارم براي خودم برقصم. اصلا خوش دارم چايي بخورم توي نعلبکي بعدش آدامسمو بترکونم. دلم مي خواد روي يه کاغذ سفيد خط خطي کنم.يادمه يه بار تو ليست کاراي غقب موندم نوشته بودم که يه فصل سير گريه کنم .امروز روز منه ,پس ميتونم .دلم خيلي چيزا ميخواد نميدونم چرا تا حالا نكرده بودم اينا که کار زشتي نيستن!زنده باد آزادئ ,زنده باد زندگي بدون دلشوره! چي ميشد اصلا اگه همه يه روز در سال رو ميذاشتن براي مبارزه با دلشوره,ترس,نگراني از اينکه حالا چي ميشه!خداييش ناراحتي فايده داره?من که فکر نميکنم.