6/01/2005

جزيره گنج

خيلي دلم مي خواد يه روز برم توي يه جزيريه قشنگ عين اونايي که تو کارتونا ميبينيم با يه عالمه گلايه قشنگ و درختايه بلند با ميوهايه خوشمزه يه قايقه پارويي هم باشه که هر موقع خواستم برم وسطه آب و توي سکوته مطلق و ميون غوغايه ماهي هاي رنگي و خال خالي تا ميتونم فکر کنم به زندگي و معنيش فکر کنم .آهان دلم يکي از اون کلبهايه چوبي هم مي خواد که اون بالا بالاها روي شاخهايه درخت ساخته شده
باشه . من اونو به سليقه خودم تزين کنم .صبح ها صبحانه شيره مز و نارگيل ميخورم, ظهرا سه پايه نقاشيمو مي برم لبه آب و موجايه آبو ميکشم شبا آتيش روشن ميکنم و باهاش سيب زميني ميپزم .بد يه روز توي آب يه بطري پيدا ميکنم که توش نقشه يه صندوقه پر از گنجه .وقتي گنجارو پيدا کردم با يدونه کشتيه بزرگ با يه المه نارگيل و ميوه هايه خوشمزه ميفرستمشون برايه بچهايه که پيدا کردن نقشه گنج رو دست نيافتني نميدونن . چرا که باور داشتن به يه معجزه خودش کلي مي ارزه! زندگي توي جزيره چقدر ميتونه دلچسب و شيرنيو و با آرامش باشه مگه نه!

No comments: