زندگي زيباييست, مرگ اما گويند نقطهاي در پايان, سايه اي يه در پس ابهام شبه بيخبريست.
زندگي گنجشکيست که سحر, از پي دريافته يک قطره ارزن آيد .مرگ اما شايد, باشد آن گربه .پنهان شده در خلوته سرو
. زندگي کاوشه بي حدو چرايه يک چتر, در فراوانيو انبوهيه يک عالمه آب
.مرگ هست اما پايانه سراب, يعني بيداريه بوف در ظلمات
. زندگي يعني آگاهي نور, آگه از درکه هنر مندييه خورشيد به هنگامه غروب
زندگي يعني حاشايه با ارزشه يک مرواريد, فارغ از باوره امکانه صدف .مرگ اما نيستي, خفته .در باوره يکسانه نهنگ
زندگي ور نه بود جز اندکي مصرع به چند, مرگ اما شعره ناب ,ابياته ديوانه زمان. زندگي يعني ايمان به بهار فارغ از جملگيه ريزشه برفها, در آغازه خزان .زندگي هست نشستن تا ظهوره يک شهاب ,مرگ اما کهکشان در مسيره جارييه راهي روان.
زندگي نيست اگر جز به شمريدن معکوس, مرگ هست اما پروازه سفينه به عروج
.زندگي نشره صدا, مرگ اما وحي غوغاي نجومه بي صدا
زندگي باشد همه فقدانه تصميمو بلا, در مرامه مرگ اما نيست هرگز صحبت از رنگو دورويو ريا.
گر چه باشد زندگي در چشم ابريشم به دور از هر فنا, مرگ هست پروانيه کامل زه تحريمه کمال.
زندگي يعني سروده سبزه بلبل در سکوت, مرگ هست فرياده اعماق به اوج ملکوت.
آزاده خروشي
1 comment:
khayli ghashang minevisi azadeh jan..you need to write a book azizam :) zendegi balo pari darad ba vosateh marg..pareshi darad andazeh eshgh....
Post a Comment