7/11/2005

دارم ديوونه ميشم افکار مختلف از همه طرف به مغزم شليک ميشن. چرا !چي! کجا! نميدونم شايد دارم اشتباه ميکنم, شايد دارم غلطه زيادي ميکنم. کي گفته که من خونه بخرم .آخه حالا چي ميشه چقدر بار رو دوشمه. من که يه نفر بيشتر نيستم ولي از موقعي که کوچيک بودم يادمه هميشه بايد غصه همه چيزو مي خوردم, از نمره رياضي خواهرم تا بيکارييه آبدار چيه شرکت بابام, تا... خدايا گاهي وقت ها فکر ميکنم که به آدم هايه نزديک هم نبايد اعتماد کرد, هر کي سنگ خودشو به سينه ميزنه. مگه نه? خستم خلي زياد 21 سال يعني چقدر فکر و مسيوليت? احساس ميکنم 30 سالمه. نميدونم بالاخره يه روزي همه اينا تموم ميشن, ولي اگه نشه چي? کمکم کن ...

1 comment:

Anonymous said...

parastoye mohajer...

bayad sabor bashi azizzam...midonam dardet chieh..midonam chi migi..ghashang mifahmam...faghat ino behet migam azizam ke there are people here proud of you and those are me, your family, and God...

be patient and be khoda tavakol kon..I'm sure you can do it..:)