8/17/2005

امروز به يکي از آرزو هاي بزرگ زندگيم رسيدم .گفته بودم که يه راه مخصوص دوچرخه سواري از بغله خونمون رد ميشه? با يکي از دوستام تا دانشگاه دوچرخه سواري کرديم اونم ساعت 10 شب! جالب نيست? ميدونين چي باعثش شد ?يه دوچرخه سوار معلول ديدم که با چه شوقي دوچرخه سواري مي كرد. از خودم خجالت کشيدم, ديدم با همه سلامتيم چقدر نا شکري ميکنم و از نعمتايي که دارم استفاده نميکنم. الان خيلي خوشحالم .ديروز دوره 10 روزه رژيمم تموم شد .رفتم خونه ي يکي از دوست هايه ارمنيم و برام فاله قهو گرفت. بعد هم چمدون پيچيدم. تقريباً آمادم فقط مونده ... کتابه" 11 دقيقه" هم داره يواش يواش تموم ميشه حتماً راجع بهش مي نويسم. خيلي هم خوشهالم تا چهار روزه ديگه خواهرو داداشمو ميبينم .واي چه احساسه خوبي !

2 comments:

Anonymous said...

It must have been so much fun biking at night. :) and I'm happy you are going to Iran..I wish I could go too..but sometimes I feel like I like the life I have here..so I really don't know what's gonna happen..but just have fun azi joonam

Anonymous said...

Very cool design! Useful information. Go on! Rate hiking trails Peugeot 306 brake hoses ibm tp22 laptop parts Interracial huge dick monster brothers cocks chrysler dynasty bc