11/09/2005

باد را نميخواهم وقتي با هواي تو پرواز ميکنم, با عطر نفسهايت سر مست ميشوم, با طپشهاي

قلبت به وجود ميرسم و از غمت نيست ميشوم.

نگاه کن بيرون هوا بارانيست, رنگين کماني خواهم

شد تا چشمان مهربانت را با ابر آشتي دهم ,در پريشانيت پروانه اي خواهم شد و بدور شمع

وجودت به شعله خواهم رسيد. در دلتنگيت قاصدکي ميشوم و تا دوردستها ميدوم, در زمستان

نگاهت آتشي خواهم شد و به جرقه خواهم رسيد. هر وقت بي رمق شدي رودخانه اي ميشوم و به

درياي بيکران خواهمت برد. فقط بيا... با من بيا
...

<>