12/06/2005

شن هاي ريز ساعت شني, يکي پس از ديگري از محفظه تنگ عبور ميکنن و خودشونو به قسمت ديگه


ميرسونن .با عجله فکر ميکنن حالا اونور حتماً خبريه که همه دارن هجوم ميبرن .حتا تا وقتي که از اون

محفظه رد ميشن فکر ميکنن دارن وارد يه دنياي ديگه ميشن .زمان ميگذره اما وقتي به اون دنياي ديگه

ميرسن ميبينن که اونجا هم هيچ خبري نيست. همه روي هم تلنبار شدن و بيکار نشتن پس اين همه هم همه و

غوغا براي چي بود راستي! الآن ديگه فقط ميتونن شنهاي سر مست ديگرو ببينن و با تاسف

سرشونو تکون ميدن. زمان بازم ميگذره. چه با شنهاي ريزو کوچولو ...چه بدون اونا... واقعا هم گذشت


زمان هيچ ارتباتي به اونا نداره اونا فقط يه معيار اندازه گيري گذشت

ثانيه ها هستن.۱,۲,۳ ساعت بر ميگرده هالا از اول... درست مثل زندگي ما آدم ها هميشه

عجله داريم ,هوليم تا به هدفي تو زندگيمون برسيم ,اما وقتي رسيديم ديگه هيچي حس نميکنيم,

زمانو هم از دست ميديم. براي رسيدن به آرزو هاي واهي رو سر کله هم سواريم.خودمونو زجر

ميديم تا به قله برسيم, اما ميبينيم اون بالا هم خبري نيست.حالا کره ماه رو ميخواهيم,اما

اون جاهم خبري نيست. .يادمون ميره که مهم مسيره و هم سفر راه نه خود قله !از خود اون لحظه

لذت نميبريم. قدر هر مقطع زماني که توش هستيم رو

نميدونيم ... اما يه فرقي هم هست زندگي دوباره بر

نميگرده فقط همين يباره...... پس چرا از دستش بديم

.

2 comments:

Anonymous said...

Where did you find it? Interesting read Free domain name register

Anonymous said...

beautiful!!