و باد مارا خواهد برد... آن هنگام که در پناه اندوه روزهاي گذشته به فردا مينگريم ... باد مارا خواهد برد و آن دم که آسمان در جواب
ناسپاسي خورشيد خواهد گريست و آن زمان که در انتهاي خلوت معصومانه پروانه و گل صداي موزون پرستوهاي از سفر برگشته
شنيده خواهد شد ... وباد مارا خواهد برد... و آن زمان که من, تو ,و ما بار ديگر به ايثاره کوير غبطه خوريم و ميلاد کاکتوس را جشن
بگيريم و زماني که در آغوش مستي, رويش نسترن را نظاره گر باشيم و در انتظار ظهور ققنوس به آفرينش, عشق, و افسانه نگاهي
ديگر بيفکنيم ... و همچنان باد مارا خواهد برد
2 comments:
اندهت را با من قسمت كن
شاديت را با خاك
و غرورت را با جوي نحيفي كه ميان سنگستان
مثل گنجشكي پر مي زند و مي گذرد
مي توانيم به ساحل برسيم
و از آنجا ناگهان
با هزاران قايق
به جزيره هاي تازه برون جسته مرجان
حمله ور گرديم
تو غمت را با من قسمت كن
علف سبز چشمانت را با خاك
تا مداد من
در سبخ زار كوير كاغذ
باغي از شعر برانگيزد
تا از اين ورطه بي ايماني
بيشه اي انبوه از خنجر برخيزد
منوچهر آتشی
Looking for information and found it at this great site... » » »
Post a Comment