......در گرگ و ميش خاکستري نفسهايم ابر هاي بغض متراکم شدند
....... و در سر بالايي گلوگاهم به گمرک غرور و شرم رسيدند
و دريغا که هرگز به فرودگاه ديدگانم نباريدند
....... و در سر بالايي گلوگاهم به گمرک غرور و شرم رسيدند
و دريغا که هرگز به فرودگاه ديدگانم نباريدند
شايد در هوايي ديگر و پروازي ديگر
3 comments:
از بيم و اميد عشق رنجورم
آرامش جاودانه مي خواهم
بر حسرت دل دگر نيفزايم
آسايش بيكرانه مي خواهم
Forough Farrokhzad.
It was amazing..
You have an outstanding good and well structured site. I enjoyed browsing through it »
Post a Comment