سرمو به علامت تاييد سرمو تکون دادم... هنوزم داشت حرف ميزد... چشامو
بستم و گفتم:" باشه هر چي تو بگي"... چقدر خوابم مياد...امروز بايد لاندري کنم ,صبح زير کتريو خاموش کردم? يادم باشه به شاگردم
زنگ بزنم ...راستي ديشب چقدر ماه قشنگ بود, به قل سهراب بالاي سر آبادي ..............شام سالاد هوس کردم... يادم باشه قبض آبو
تلفنمو بدم... کاشکي صبحا انقدر تو 5 ترافيک نبود... فردا با رييسم براي مرخصي حرف ميزنم... آخ بنزين ندارم....هنوزم داشت
حرف ميزد ,نميشنيدم... گفتم: "آره آره" ..... دلم بارون ميخواد... گرسنم شده... يعني الآن رکساناي من چيکار ميکنه? واي آناتوميو
حتما بايد اد کنم... سرمو بين دو تا دستام ميگيرم ...دلم براي زنگ تفريح مدرسه ام تنگ شده... جديدا يه جاي دنج خفن کشف کردم,جون
ميده آدم يه دل سير توش دپ بزنه...تو حال خودم بود که دستي زد به پشتم:" آزاده با توام ,ميگم امشب بايد...."واي هنوزم داره صحبت
ميزنه....کيفمو از تو کشوم در ميارم...به دمه در که ميرسم مکث ميکنم... ميپرسم"راستي اينورا پمپ بنزين کجاس
"
2 comments:
salam dooste man. baba aslan malume kojayee? digeh tahvil nemigiri :( man gahi miyam inja ro mikhunam, amma to digeh be ma sar nemizani, nakone faramush karde bashi? dar har surat omidvaram halet khub bashe o be zoodi bebinamet
I often wish I could think of absolutely nothing. Haven’t been able to do that even for a little while…Too bad right?
Post a Comment