جلبك های نادم بيقرار مردند
و چراغ ها
غروب ستاره نزديك
در اين آبادي، در اين واهی دور افتاده
در اين آبادي، در اين واهی دور افتاده
ماهی قرمز های خانه مادر بزرگ ديگر شنا نميكنند
سنگ ها ی فاصله ناقوس انتظار مينوازند
سنگ ها ی فاصله ناقوس انتظار مينوازند
و زمان.... زمان در منحنی نا هموار داروغه اين آبادی كی تعريف شده است؟
شاخص سايه كجاست؟
چند سال نوری تا انتهای غربت باقيست؟
و به من بگو فرق آفتابپرست و پرستو مگر در كوچ نبود؟
يكی مهاجر و خسته و ديگري...رنگ رنگ.......... چه فرقی ميكند؟نه؟درست نميگوم؟حتما
و سوگند در افزايش حجم نارنجی بنفش، به سر سبزی انديشه اوستا و به جاودانگی جغد كور فقط تا فلق مهلت باقيست
خورشيد كه غروب كند از اينجا خواهم رفت... حتی اگر نتوانم
No comments:
Post a Comment