5/16/2007


داشتم به اشتباهاتي که تاحالا تو زندگيم کرده بودم فکر مي كردم .... طياره ساوت وستي که سوارش بودم شروع به لرزيدن کرد ....(صد رحمت به هواپيمايي ماهان و ايران اير) داشتم کابوس مي ديدم ....بيدار شدم ... هنوز داشتم به اشتباهاتم فکر مي كردم... ۲باره
بيدار شدم ...زندگي پس همش يه خوابه! نيست? هي بيدار ميشي و تو بيداري ۲باره بيدار ميشي..... تو کتاب دكتر داير خوندم که بايد در بيداري مرد....( همونطور که رومي هم اشاره کرده تو داستان طوطي و مرد بازرگان) بايد به يه جايي رسيد که تو زمان محو شد و من دقيقا به شخصه به اين نتيجه رسيدم وقتي که تو مدت پرواز مقدار مجهولي از زمان رو گم کردم, يعني اصلاً مطرح نبود !ديروز ,حال و فردا در حقيقت همين يک لحظه بود ,منتها در مقياس عمر انسان.... داشتم فکر مي كردم که ديگه اشتباه نکنم.... داشتم خودمو سرزنش مي كردم.... بعد كلي ناراحت شدم... سريع پشيمون شدم.... آدم فقط با اشتباهاتش بزرگ ميشه و خالص ميشه ....اشتباهات فرصت ها هستند... پس دوباره چشامو بستم و از خدا خواستم فقط کمکم کنه كه از اين به بعد فقط اشتباهتمو تکرار نکنم, همين

1 comment:

Anonymous said...

azadeh jooonam,salam,mesle hamishe lezat mibaram az neveshtehat!mikhastam beeht ino begam,ye moalem daram ke hamsieh ino be man mige!mige hamsieh to zendegi be khodet 3 bar mohlate eshtebah bede dar yek zamine!yani age 3 bar eshtebaheto dar yek zamine tekrar kardi khodeto bebakhsh!vali baraye khodet in hado bezar ke bare 4romi vooojoood nadashte bashe!onvaght az zendegit lezat bebar!(maryam az NC)