پرسيد کجاست? پاسخش دادند: نگرد, نيست
.... اما مدت ها گشت.... زير و رو کرد..... مثل حلزوني که دنبال خانه اش ميگشت .... نبود.....ميدانست گمش کرده است
مدت هاست ....سال هاست .....عجب..... خواب بود ?نه ...گمان نميکرد.... توهم بود? شايد ...اهميتي نداشت .......نکند در تاريخ جا گذاشته بودش? چرا ثانيه متوقف نميشد? از چه فرار مي كرد? بريده بود ?....از ......از پوچي مطلق ..... از تراژدي هاي
....
....
.... خطاب به آنها گفت: پس بگرديد يا بميريد
.....خطابش کردند: مردن انگيزه ميخواهد
لختي نشست, با خودش گفت: اين پروانه ها هم آرزوهاشان را در پيله ابريشم به يادگار گذاشته اند
No comments:
Post a Comment