فراموشت خواهم کرد, بي آنکه لحظه اي از بودنت را به ياد بياورم.. .
سنگ هم سزاوار تو نبود, ميدانم
.... به ياد مياورم ...نگاه بي فروغت را و جامه شرمي که چه ارزان فروخته بودي
.... ميدانم من رود بودم و تو سزاوار برکه.... من سکوت يک آواز و تو مرگ صدا
........بودي .....هستي .... مهم نيست من چه بودم ,تو که هستي ...من ....من وجود ديگري شده ام
...اين بيگانه را نميشناسم ......سايه غريبي که از تاريکي ميترسد
..... مدادم را برميدارم ....نه نه.. جوهر قرمز ميخواهم.... ياد بي ياد......غبار فاصله ميپاشم روي خاطره ها
نقطه سر خط بس است ديگر .....فصل فصله تنهاييست ........بت پرستي تمام شد
........اشکي نيز برايم نمانده...پس بگذر و برو....واژه مقدس است...بدرود
No comments:
Post a Comment