11/06/2007


کاش مي شد دنيا را از پس عينک ته استکاني پدر ديد

.... سلامت هنوز نارس بود

... و کاش نميرفتي

..... باز بايد سفر را بي تو تجربه کرد کاش نميرفتي...... بايد عادت کرد
....... عادت مي كنيم........ به همه چيز
........... من هنوز در راهم........

ميدانم بيروحم ...مجنونم... سنگم .... حرفهايم در دلم ته گرفته اند

.... حسي دارم غريب....... ديروز را در فنجان چاي هم ميزنم.... فنجان لبپر ست... چاي سرد است

... دلمان به چه خوش است?ميداني هنوز پريشانم, دلتنگم

باز من ماندم ...در دنياي تنهايي فروغ

...همه رفتند...اما کاش تو ميماندي

No comments: