نه من آن موج خروشان نه تو آن دریایی آرام
نه من آن تحفه درویش نه تو آن آش دهن سوز
نه تو آنی نه من اینم من همینم که همیشه که صباحی در پی من روزگارت مست و مدهوش
توی همانی که اسیری به رکاب میدویدی
من بی سبب نباید به پناه میگریختم که زوار شعرم را به فریب میسپردم
تو چه خوب مهره مار به شراب و باده کردی مستم
من همانم که سرشتی به خماری بامدادم تویی آن شبگرد پر فقر
منم این آینه عبرت و تو آن ماتم که رفتم
1 comment:
This is one of the specials!
Wonderful!
Post a Comment