2/15/2012


نه من آن موج خروشان نه تو آن دریایی آرام
نه من آن تحفه درویش نه تو آن آش دهن سوز
نه تو آنی نه من اینم من همینم که همیشه که صباحی در پی‌ من روزگارت مست و مدهوش
توی همانی که اسیری به رکاب می‌‌دویدی
من بی‌ سبب نباید به‌‌‌ پناه میگریختم که زوار شعرم را به‌‌‌ فریب میسپردم
تو چه خوب مهره مار به شراب و باده کردی مستم
من همانم که سرشتی به خماری بامدادم تویی آن شبگرد پر فقر
منم این آینه عبرت و تو آن ماتم که رفتم

1 comment:

Anonymous said...

This is one of the specials!

Wonderful!