6/13/2013

نميدونم چرا بعضى از اين آدماى مسن خيلى به دله آدم ميشينن...مثلا اين خانم خياط روسيه كه شلوارامو ميبرم پيشش كوتاه كنه...انقد ادم شكنند هيه كه ظهرا از ترس جونش درارو قفل ميكنه اما  وقتى باهاش راجع به كارش حرف ميزنى قشنگ يه  ابهت خاصى داره كه فكر ميكم بر ميگرده به ارق وطنيش ...يه احساس برترى و دانايى و افتخار... رك و جدى و يكمى خود شيفته و در عينه حال نرمو دلچسب... يه چيز ديگه هم اينه كه هرچى چيز بيشترى براى گفتن داشته باشن كم حرف ترن، يكى از كشفيات جالب من

No comments: