6/04/2005

ساده بوديم

زندگي هرگز نيست آنچه ميپنداشتيم ما جوان بوديمو ساده ميدانستيم

هر کجا ميرفتيم ,کاجي ميديديم, بي تامل هر دم ميوه اي ميچيديم

گذره ثانيه ها آن چنان مبهم بود که تصور کرديم سايه ها ميمانند

غافل از اينکه زمان واژه اي بينام است

چه کسي گفت که دريا آبيست , واژه صبر فقط يک بخش است

اندکي بعد به ياد اورديم آبها بيرنگ و صبر چندين بخش است

ما چنان دانستيم که ميانه گلها گل مريم زيبا و اقاقي تنهاست

دير اما ديديم گل لاله تا کجا غم دارد وچه ايثاري در گل کاکتوس پيداست

و چه باور کرديم جملگييه ريزش برگ به دلتنگي خاک و نه به برهانه خزان است

و چرا درك نکرديم که لاکه حلزون پوشش منزويه ابهام است


ما تصور کرديم عشق را ميبايد در زمين پيدا کرد

تا که آگاه شديم عشقه خاکي عنصري کمياب است

آزاده خروشي

3 comments:

Anonymous said...

akh azizam..I love this poem..khayli ba ehsas neveshti azizam..vaghean ke ma che sadeh bodim v che asoon be donya negah mikardim..vaghean rast migi ke eshgh zamini kamyab shode vali bayad yademon bashe ke chashmharo bayad shost..jore digar bayad did..

Anonymous said...

Enjoyed a lot!
» » »

Anonymous said...

Cool blog, interesting information... Keep it UP Honda mr50 parts business card cases