فضايه کافي شاپ مثل هميشه آميخته با بويه خوبه قهوه و سرو صدا و هم همه و زمزهايه مشترياس. نور ملايمي هر قسمت از فضارو روشن ميکنه و يه احساسه قشنگيو در آدم به وجود مياره. موزيکه ملايمي در حاله پخشه .خانومي با لبخند وارد ميشه پشت سرش مردي در رو براش ميبنده .زن به طرف صندوق ميره. مرد به زن نگاه ميکنه, دو تا چايي داغ سفارش ميده. زن به طرف يه دو تا صندلي در يه گوشه دنج ميره .مرد پشت سرش . اونطرف تر پشت ميز کناره پيشخون يه پيره زن نشسته با کامپيوترش. کنارش دوستم نشسته . با تعجب به پيره زن و کامپيوترش نگاه مي كنيم کيفم رو باز ميکنم و روي صندلي ولو ميشم .پيره زن ماهارو در نظر داره ,زيره چشمي نگاهش مي كنيم يواشکي ميخنديم . اونور تر يه پسر جوون متوسط با يه دختره تيکه وارد ميشن. پسر هوله و دستپاچه ,دختر پر انرژي, پسر شير قهوه هارو مياره روي ميز ,اولين قلوپو ميخوره ,متوجه نگاه دختر ميشه, شيرقهوه برميگرده رو لباس پسر .بلند ميشه, همچنان دستپاچه ,حالا دختر پا ميشه به طرف ميز ميره. چندتا دستمال مياره, حالا دختر هم دستپاچس, پسر توضيح ميده دختر اخماش فرو ميره. پيره مردي وارد ميشه به پيره زن کنار ما سلام ميده کتابي دستشه. پيره زن اول کمي پشت چشم نازک ميکنه, بعد خيره به دست پيره مرد اسم کتابو جويا ميشه پيره مرد توضيح ميده با احترام از اونجا رد ميشه به طرف صندليه خالي ميره و آهسته کتابشو ورق ميزنه. پا ميشم بطرفه صندوق, چايي ياس ميگيرم, به يخچال نگاه ميکنم که پر از شيريني هايه جور وا جوره .دوستم از اون ته نگام ميکنه, لب خندي ميزنه و سرشو به علامته منفي تکون ميده .چاييمو بر ميدارم و ميام سر جام ميشينم .دوستم ميره ,پيره زن آهي ميکشه آهنگ عوض ميشه. يه عده دختره مدرسه اي با چند تا پسر وارد ميشن صدايه خنده هاشون فضارو پر ميکنه. پيره زن دوباره آه ميکشه .من به ساعت نگاه ميکنم وقتشه که برم. بيرون هوا خنکه چراغه مغازه ها خاموش شدن .دختر و پسري دست به دست از سينما ميان بيرون .ماشيني جلوم با عصبانيت ترمز ميکنه ,من رد ميشم و با خودم فکر ميکنم خذايا يه روزه ديگه هم گذشت .
.
.
2 comments:
wow عزيزم چقدر زيبا توصيف کردي کافه شاپ رو... من همون دوستت بودما نذاشتم شيريني بخوري :)) اون صحنه دست پاچگي پسره هم يادمه... فکرشو بکن حتماً پسر تو دلش چقدر ناراحت شده
و به خودش گفته دست و پا چلفتي و شايد دختره هم تو دلش همينو گفته! خدا ميدونه ولي کافه شاپ رو من هم دوست دارم... محيطش خيلي دنج و دوست داشتني هست.. مخصوصا واسيه چاي ياسي خوردن good luck Azade joon and waiting for your beautiful stories and poems.
best regards, nice info Zocor and discount construing+vague+terms+commercial+insurance+contracts
Post a Comment