امروز فصل ديگه اى از دفتر زندگيم به اتمام رسيد...2 سال پيش اين موقع كلى آرزو داشتم ، كلى هراس و نگرانى و دلهره
دلشوره ها هنوز هست، اما ديگه تو اون مرحله زندگى نيستم
دارم هى بزرگ و بزرگتر ميشم
يه زمانى فكر ميكردم از زنگى جلو ترم، ولى ياد گرفتم كه زندگى مسابقه نيست...صف كوپن هم نيست....پس چيه؟
دانشگاه هم باز تموم شد، ولى شديدا احساس خلا ميكنم...هنوز تا دو ماهه ديگه بيست و چهار سالمه
ولى هنوز برنامه جدى براى زندگيم نريختم...حسش هم نيست حالا حالا ها...ولى سخت مشغول فكرم...يعنى همه آدما بعد از اين مرحله زندگى به پوچى ميرسن يا فقط منم؟دارم فكر ميكنم من كه اصلا تا آخر عمرم نميخوام مهندس بمونم
درست نبود يه راه ديگه اى رو انتخاب ميكردم؟هالا با اين مدركم چيكار كنم؟از حالا به بعد چه چيزيرو مقصر تنبلى يا كوتاهى هام بدونم؟
من انگييييييييييييييييييييييييييييييزه ميخوام
آيه ميخوام
1 comment:
You have reached another step in your life..in the past two years you have grown u both mentally and emotionally. You have become the new you who is more well rounded. Congrat in this step..
For your next steps in your life..surprise yourself..do something that you wouldn't do normally..It might show you a path for a new beginning :)
Love you
Post a Comment