يادش بخير آدم تا وقتي بچست چقدر همه چيز راحت و ممکنه امروز مثلا بد از يه عمري خاستم لباسايه کثيفه 100 قرنه پيشمو بشورم تا دمه لندري روم رفتم ولي يادم افتاد که کارته لاندريم خالي شده ولي براي همين مجبور شدم 6 فرسخ راه برم شاعر ميگه چي اينجور موقعها, اصلاً ولش کن خوب مي گفتم آره بعد وقتي برگشتم يه آدمه خوش شانسي قبل از من رسيده بود و خودشو خجالت داده بود اين شد که فعلن از شستنه لباسام تا اتلع سنوييه سرفه نظر کردم ولي تاده مامانم مي افتم که هميشه شابا ميومد بلا سرمون ميگفترين رکسانا ازاده لباس کثيف نبود !
No comments:
Post a Comment