8/16/2006


در اوج تکاپوي خيال
فارغ از دولت يار
تن به آماج صداي مرغ هذياني آواز گشودم
جام جادويي اندوه ز چروک دستان دورگرد باده فروش ربودم
واله و مست شوم تا نشتابيد به دادم
اي دريغا پر پرواز ندارم
مژده روز بهاري ندهيدم, که دمساز نباشد
رستن و کوچ در مرام پرستوي مهاجر باشد
تو به من آموختي ,کودک عشق فقط اسطوره است
مکتبش تنها دو روزي را بس است
....

No comments: