خستمه ....چقدر مونده برسم..... راه ميروم... سردم است... سرد است... يخبندان است.... راه ميروم.... خسته مينشينم ....تشنه ام است....
بلند ميشوم... راه ميروم.... افق را نگاه ميکنم ...در آسمان هيچ ابري نيست.... شروع کجاست? ميداني?! خوابم نميايد ....درد وجودم را در
آغوش گرفته... عجب هواييست نازنين.... عجب حکايتيست ....سکوت...... معناي واژه چه بود ?چيزي درونم ميگذرد.... کسي چه ميداند!
اما واژه ها? آنها چه بودند پس? قبلا شنيده بودمشان! نه گمان نميکنم...... پنجره همان پنجره است ,قهوه همانست که بود شايد کمي تلخ
تر..... شايد واژه ها همان بودند..... تا اين حد ميدانستم..... اما چيزهايي که مينگريستم در قاعده هيچ زباني گنجانده نميشد.... اسطکاک
لحظه ها همينجا بود ......حتماً دنياي دگري بود.... پشت اين دنيايي که پشت سر گذاشتم, پشت اين سيم خاردارها.... نقابها .....حتماً
دنياي دگري نيز هست ....اجسام ثابتند... حرکات نيز... اما واژه ها همان نيستند.... واژه ها محدودند, واژه ها در قفسند.... قفس عادت
....قفس تکرار قفس بازيهايه کودکي هراسان و شكست خورده, قفس قناري بي بال.... اما خوش آواز ....................سرد است ,باراني نيست ,برفي نيست .......اجسام در سکوتي معلقند .........و من همچنان راه ميروم
3 comments:
barfo baroon to Irvine? jalal khalegh! and if you're thirsty that's coz you drink too much bitter coffee,
i hate ghanariye-bi ball btw, very brutal, next time mored injoori moshahede beshe ill call animal rights groups.
but seriously, nice work, you better fix your template though.
estekak ro ghalat neveshti
happy new year azade jan .. nice work again .....be manam sar bezan .. :)
Post a Comment